
بعد هر چى بيشترنگاه ميكنى، هر چى بيشتر مى گردى، بيشتر مى فهمى از جنسشوننيستى وبيشتر فرو ميرى تو عمق تنهايى ات...
ادامه مطلب
از بی اهمیت ترین پیگیری ها تا بزرگترین مشغله هاشون تا جایی که در توانم بوده، سعی کردم کنارشون باشم و سرشون هیچ منتی نیستامروز هر سه رفتیم یه یه مرکز درمانی، ترجیح دادم اول کار اونا انجام بشه، که خیا...
ادامه مطلب
پدرش جا نبـ ـاز ه ، مادرش از این حاج خانم یه لامپی ها که به نظر میاد جز خدمت به شوهرش! هیچ کار دیگه ای بلد نیست. با سهمیه تو یه دانشگاه دولتی درس خونده _ درست نیست فضولی کنیم و بگیم که اگه سهمیه ندا...
ادامه مطلب
از یک جایی به بعد آدم دیگر دلتنگی اش را داد نمی زند، دلتنگی اش را با خودش به هر جا نمی برددلتنگی اش را به غریبه ها نه ، به دوستانش هم نشان نمی دهد.جایی دور از چشم پنهانش می کند و گاهی فقط وقتی که تنهاست به سراغش می روددستی به سر و رویِ دلتنگی اشمیکشد، بغلش میکند، شاید با بغض شعری برایش بخواند یا با اشک لالایی ای ...و دوباره آرام پنهانش میکند؛همان گوشه ی دنجِ دور از دیگرانتا دیگر کسی به سرش نزندبرای باجگیری، دلتنگی اش را گروگان بگیرد!...
ادامه مطلب
آقای عشقنمی آیی ؟ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپازل :ــ السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج )...
ادامه مطلب
سکوت رو به عنوان آخرین سنگر، قبول نداشتمبرای من آخرین سنگر"نوشتن" بود و مدتهای زیادی رو توو سنگرم خزیده بودم و مینوشتمهمیشه از ف.یس بو.ک متنفر بودم و هستم ....نوشتم وبرای جمع کردن مشتی لایک و اندکی فالوئر پای حرفهایم را به ف.یس ب .و ک نفرت انگیز کشاندند.نوشتم و حرفهایم را دزدیدند و ... درنهایت همانها که حرفهایم را دزدیدند و در شبکه های اجتماعی چوب حراج زدند و در اعتراض انگ دزدی به خودم زده شد! چون اینجا ایران است و هنر نزد ایرانیان است و بس !نوشتم و کسی حرفهایم را به خودش گرفت وبرای انتقام!!! لشکرکشی کرد و قصه ای به خورد یارانش داد که هیچ جوره برام قابل هضم...
ادامه مطلب