
آقای خوب خاطرات دورم:در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
بعد هر چى بيشترنگاه ميكنى، هر چى بيشتر مى گردى، بيشتر مى فهمى از جنسشوننيستى وبيشتر فرو ميرى تو عمق تنهايى ات...
ادامه مطلب
مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟ _ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آ...
ادامه مطلب
خنده رو دوست دارم، نه صدای قهقهه ی از سر مسـ ـتـ ـیِ زنی روی تـ ــخـ ــتِ بولهوسیرو لبخند رو دوست دارم، نه پوزخند پیروزیِ نامردیها و بی شرفیها رو لبخند رو دوست دارم، نه خنده هاى از ته دل اونايى رو كه...
ادامه مطلب
گاهى آدم دلش كمى تعطيلى مى خواهد بنشيند كنجى، گوشه اى، جايى برود به گذشته هاى دور دور هاى هاى دنبال خودش بگردد امير وجود ...
ادامه مطلب
از یه جایی به بعددلتنگی چیزی شبیه جنس های بنجل بساط دست فروشیها به نظر می آیدچیزی که شایدوقتی بچه بودیبرای داشتنش دلت غنج میرفت حالا بدون نیم نگاهی حتا، از کنارشرد میشویو اگر روزی پای بساط دستفر...
ادامه مطلب
باهاش آشنا میشی... بعد متوجه میشی داره بهت خیانت میکنه، قلبت مچاله میشه ... سعی میکنی به خاطرش بجنگی... اما هی میبینی آ جنگیدنت نمیاد... صبر میکنی ومتوجه میشی در همان حالی که داشت با اون به تو خیانت میکرد، با تو هم داشت به یکی دیگه خیانت میکرد! میداریش کنار ... و بعد از مدتها میفهمی که اون یک موجود دائم الخیانته و نامش نشاید نهند آدمی! امروز یه چیز جدید فهمیدم و طوری تعجب کردم که هی دست میکشم رو سر م، مطمئن شم شاخ درنیاوردم! ____________________________ پازل : حسابش طی دو سال : شش تا سین داشت سه تا الف سه تا ف دو تا عین سه تا ز یه دونه ب ... با یه نون اضافه این فقط یک قسمت...
ادامه مطلب
از یک جایی به بعد آدم دیگر دلتنگی اش را داد نمی زند، دلتنگی اش را با خودش به هر جا نمی برددلتنگی اش را به غریبه ها نه ، به دوستانش هم نشان نمی دهد.جایی دور از چشم پنهانش می کند و گاهی فقط وقتی که تنهاست به سراغش می روددستی به سر و رویِ دلتنگی اشمیکشد، بغلش میکند، شاید با بغض شعری برایش بخواند یا با اشک لالایی ای ...و دوباره آرام پنهانش میکند؛همان گوشه ی دنجِ دور از دیگرانتا دیگر کسی به سرش نزندبرای باجگیری، دلتنگی اش را گروگان بگیرد!...
ادامه مطلب
هیچوقت آدم مذهبی ای نبوده ام ، اما تا چند سال پیش باورهای قلبی و اعتقادات قشنگی داشتم. از آن باورهای قشنگ که خدا را رحمان ترین رحیم ها می داند و به سمیع و بصیر بودنش اطمینان کامل دارد. از آن باورهای " ته دل قرص کن " که خداوند را تنها قدرت مطلق کائنات میدانست و ایمان داشت همیشه حق به حقدار میرسد و همیشه ظالمین و شیاطین سزای کارهای نامردانه و بدجنسی هایشان را میبینند ... درست مثل قصه های کودکی ! تا چند سال پیش باورهای مطمئن و قشنگی داشتم، خیلی خیلی قشنگ که از من دزدیده شدند. همیشه یه یگانگی خدا ایمان داشتم و دارم اما مدتهاست فکر میکنم آقای خدا دنیا و آدمهایش...
ادامه مطلب
گم و گور شدم مثل نجوا میان بلواها گم و گور شدم مثل حسی که شعر نشد . __________ راستی کسی سراغی از من نگرفت؟ ...
ادامه مطلب
نمیدونم چه رازی تو ماه مهر هست ؟! امروز 23مهر95 باز هم تکرار شد یک تلنگر محکم، شبیه قبلی ها امروز میتونست جور دیگه ای تموم بشه وقتی به گزینه های دیگه ای که ممکن بود، پیش بیاد فکر میکنم دود از کله ام بلند میشه _____________________ پازل : - خدا خان ؟ چی باید بفهمم و نمیفهمم ؟ کاش یه کم واضحتر بگی - هنوز متحیر و مبهوتم از اتفاق صبح - کف جاده ، بریدگی همت - باکری کی روغن ریخته بود امروز ؟! چششدرآد اگه عمدی بود ... خاک توو سرش اگه سهوی بود ! ...
ادامه مطلب
دنیا از وقتی غمگین میشه که میبینی میخواهی، توان انجامش رو داری، اراده ش رو داری، وقتش رو داری،مطمئنی از عهده ی انجامش برمیای، مسئولیت و عواقبش رو قبول میکنی ... اما مجبوری فقط مدارا کنی ! برم گوش جان بسپارم به داریوش: تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده ________________ پازل : - چند وقته دلم باز هوایی حرم ابوالفضل شده، بی صاحاب دام برا اون گوشه ی حرمت که فقط خودم و خودت میدونیم تنگ شده با وفا عباس - آقای خدا، مرض خود ببخشید فاز خود را از خلقت این دنیای هیچ در هیچ در دو جمله بیان نمایید. 20 نمره هیچکدوم از فلسفه بافیهایی که تا الان شنیدم و خوندم، مورد ق...
ادامه مطلب
آقای عشقنمی آیی ؟ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپازل :ــ السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج )...
ادامه مطلب
دنیا همین استیک عمر دلخوش آدمهایی می شویم که عشق شان از دور زیباو حرفهایشان ازدور شنیدنیو خودشان هم از دور نزدیک ...حالا فقط کافی ستاین آدمها را کنار خودت ببینیروزی هزار بار میگوییعشق ارزانیِ خودتان ؛ روزهایم را پس بدهید !امیر وجود...
ادامه مطلب
سکوت رو به عنوان آخرین سنگر، قبول نداشتمبرای من آخرین سنگر"نوشتن" بود و مدتهای زیادی رو توو سنگرم خزیده بودم و مینوشتمهمیشه از ف.یس بو.ک متنفر بودم و هستم ....نوشتم وبرای جمع کردن مشتی لایک و اندکی فالوئر پای حرفهایم را به ف.یس ب .و ک نفرت انگیز کشاندند.نوشتم و حرفهایم را دزدیدند و ... درنهایت همانها که حرفهایم را دزدیدند و در شبکه های اجتماعی چوب حراج زدند و در اعتراض انگ دزدی به خودم زده شد! چون اینجا ایران است و هنر نزد ایرانیان است و بس !نوشتم و کسی حرفهایم را به خودش گرفت وبرای انتقام!!! لشکرکشی کرد و قصه ای به خورد یارانش داد که هیچ جوره برام قابل هضم...
ادامه مطلب