خرید بک لینک

مسیر توفانی

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

تاریخ آخرین پست اینجا، اسفند ۹۹ بوده و الان که برگشتم دارم به مسیری که از اسفند ۹۹ تا الان(مرداد ۱۴۰۲) طی کردم، فکر می‌کنم. زندگی عجیبه، یه عجیبِ جالب که خیلی وقتا هیچ شباهتی به رؤیاهای آدم نداره، پیش‌بینی‌ها یه جور دیگه، ماجراها جور دیگه و خاطره‌ها شکل دیگه رقم می‌خورن؛ جوری که اگه قبل‌ترها همین ماجراها رو برات تعریف می‌کردند باور نمی‌کردی، می‌ترسیدی، شوکه می‌شدی. فکرشم نمی‌کردی قراره چه واکنش‌هایی مقابل اون ماجراها داشته باشی و می‌ترسیدی و می‌ترسیدی و می‌ترسیدی و الان می‌بینی همه‌ی اونا رو زندگی کردی.

انگار چیزی شبیه توفان رو تجربه کردی... یه روزی به توفانی که از سر ت گذشته نگاه می‌کنی و در عین ناباوری می‌بینی ازش رد شدی؛ از بین توفانی عبور کردی که روزی باورت نمیشد سمت تو بیاد، یا اگه سمتت بیاد واردش بشی، یا اگه واردش شدی زنده ازش بیرون بیای ....

و درک می‌کنی هاروکی موراکامی داشته در مورد چی میگفته

"وقتی توفان تموم شد، یادت نمیاد چطور ازش گذشتی؟چطور جان به در بردی؟ درواقع حتا مطمئن نیستی توفان واقعا تموم شده باشه! اما یک چیزی رو می‌دونی این‌که وقتی از توفان بیرون اومدی، دیگه اونی نیستی که قدم به درون توفان گذاشته بود"

و نمی‌دونی این خوبه یا بد؟ اینکه اونی نیستی که قبل از ورود به توفان بوده، اینکه از توفان بیرون اومدی خوبه یا بد؟ اینکه اصلاََ چرا چنین توفانی رو باید می‌دیدی؟ راستش دیگه خیلی چیزا رو نمی‌دونی. چون داخل توفان دیدی که خیلی چیزا، اونی نیستند که می‌بینی

-نمی‌دونم هنوز کسی اینجا رو می‌خونه؟ فکر نکنم.

بلاگفا شبیه یه شهر متروکه‌ی ویرانه شده، اینجام که یه خونه تو یه کوچه‌ی بن‌بست‌ه، بعید می‌دونم کسی اینجا رو یادش باشه

_گاهی وارد توفان نمیشی، سمت توفان هل‌ داده میشی

_ چقدر دلم میخواد با یکی شبیه خودم، حرف بزنم.... آدما رو امتحان کردم، شبیه خودم پیدا نکردم اداشو در میارن ولی نه، نبودند

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

صفحه بندی