خرید بک لینک

نجات! هه!

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

آقاتیمور _نگهبان مؤسسه_با آب و تاب  داشت تعریف می‌کرد که یه کبوتر رو نجات داده. کدوم کبوتر؟ همون کبوتری که یه گربه داشته می‌خوردتش، ایشون دیده و با کلی تقلا از دهن گربه هه کشیده بوده بیرون.

حالا حال کبوتره چطور بود؟ کل هیکلش خون؛ جوری که معلوم نبود چشمش در اومده یا فقط خونیه، یه بالش جوری شکسته که استخوونش از چند جا بیرون زده، پا و سر پنجه‌هاش داغون. حالا داشت به نجاتِ اون بیچاره‌ی تیکه پاره شده‌ی خونین افتخار می‌کرد و من هی داشتم کلمه‌ی نجات رو برا خودم هجی می‌کردم و عجیب یاد نجات دادن های لجن کثافتی که بهش میگن خدا(!) افتاده بودم. هه! خداتون هم همینطوری نجات میده. 

کار آقا تیمور اسمش می‌تونه نجات باشه؟ اون کبوتر الان باید از آقاتیمور ممنون باشه؟ الان که نه جون داره پرواز کنه، نه حتا نای راه رفتن داره و نه می‌تونه بمیره. 

_ نجات هم مثل خیلی چیزای دیگه تعریف خودشو داره. تعریف نجات از نظر شما چیه؟ عشق، آزادی، عدالت چی؟ تعریفی براشون دارین یا به هر خلبازی رمانتیکی میگین عشق، به هر بی بندوباری غیرمسئولانه‌ای میگین آزادی و به هر برابری ای میگین عدالت؟

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

صفحه بندی