
شنا بلد بودم ولی ...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.آدم باید عمیق باشه که بخوای شیرجه بزنی تو فکر و روح و احساسش و غرق بشی تو یه حس ناب و خوشی غیرقابل وصف... و اینجا تا چشم کار می کنه کلی جسم دوپای سطحیِ شناور رو آب می بینی که دارند از رو آب موندناشون شوآف و افتخارای الکی میسازند!...
ادامه مطلب
سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه. گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ... شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...گاهی با شوقگاهی با خشمگاهی با عشقو گاهی با هیچ !و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری . نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام ...
ادامه مطلب
رؤياى من، اسبىبودكه هيچ وقت به ميدان مسابقه نرفتاسبى جوان و دوندهكه به خيشبستندتا گرسنگى آدمها را شخم بزندرؤياى من جاىخوبى به دنيا نيامده بود___________نام شاعر: سيد رسول پيرهموافق عقايد و حرفاش نيستم ولى اين شعر خوبى ست...
ادامه مطلب
مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟ _ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آ...
ادامه مطلب
آدمها گاهی قسمتی از خودشان یا تمامشان را با نقاب یا ماسکی میپوشانند، گاهی از سر ترس، گاهی برای فریبکاری، گاهی برای قوی نشان دادن خودشان هر کدام از ما آدمها خواسته یا ناخواسته گاهی از این نقاب و ماس...
ادامه مطلب
کسی چه میداند زنی که توی تاکسی اشک هایش را با پشت دستش پاک میکند و دست راننده که دستمال بهش میدهد را رد میکند غمگین تر است؟ یا زنی که حتی پیازهای تکه تکه شده هم اشک هایش را در نمیاورد؟ کسی چه میدا...
ادامه مطلب
توو دنیایی که مهربانیِ خداش هم مطلق نیست پس لطفاً قدر مطلق تعیین نکنید!با تشکر نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:40 توسط یک آدم اینجوری ...
ادامه مطلب
زندگی چقدر سخت شده انگارتعداد گرگها روز به روز داره بیشتر میشه! انگار دیگه هیچ تضمینی نیست که این آدمی که باهاش حرف میزنی، میخندی، رفاقت میکنی فردا تبدیل به گرگ نشده باشه ! زندگی چقـ ـ ـ ــــدر داره سخت میشه وقتی متنفری از اینکه روزی خودت هم به گرگ تبدیل بشی. حواست هست که گرگ مآبانه حرف نزنی، گرگ مآبانه رفتار نکنی،گرگ مآبانه فکر نکنی و از طرف دیگه باید حواست باشه که لابلای تمام حواسم باشه هات، تبدیل به گوسفند نشی ! زندگی چقـدر سخت میشه وقتی گرگها رو ببینی و هر روز باهاشون مراوده داشته باشی اما خودت رو مجبور کنی که مثل آدم زندگی کنی ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ...
ادامه مطلب
زندگی شاید مثل دریا / اقبانوس می مونه!برا یه عده یه سفر بی دردسر و امن و لذت بخشه که دیدن پرواز مرغهای دریایی از رو عرشه ی کشتی براشون تکراری شده و دلزده شون میکنه.برا یه عده ای یک ماجرای پر از تنش و دلهره ، پر از ترس کوسه و نهنگ و دزد دربایی، پر از گرداب و توفان، پر از احساس وارونگی قایق !گاهی توفان وحشتناکی رو پشت سر میگذاره و با تن زخمی و روح داغون زنده می مونه، اما هنوز ساحلی به چشم نمیخوره و برا خودش و قایقش رمق زیادی نموندهگاهی زندگی شبیهروزگار گذراندنروی یک قایق شکسته است، حالا گیرم که هوا خوب است و ابرها زیبایند و خورشید می درخشد!و مسافر اون ق...
ادامه مطلب
لابلای عاشقانه ها باید به حرف مغز هم گوش کرد لابلای عاقلانه ها باید به حرف قلب هم گوش کرد. عاشقانه های بی فکر همانقدر احمقانه اند که عاقلانه های بی حس ...
ادامه مطلب
از یک جایی به بعد آدم دیگر دلتنگی اش را داد نمی زند، دلتنگی اش را با خودش به هر جا نمی برددلتنگی اش را به غریبه ها نه ، به دوستانش هم نشان نمی دهد.جایی دور از چشم پنهانش می کند و گاهی فقط وقتی که تنهاست به سراغش می روددستی به سر و رویِ دلتنگی اشمیکشد، بغلش میکند، شاید با بغض شعری برایش بخواند یا با اشک لالایی ای ...و دوباره آرام پنهانش میکند؛همان گوشه ی دنجِ دور از دیگرانتا دیگر کسی به سرش نزندبرای باجگیری، دلتنگی اش را گروگان بگیرد!...
ادامه مطلب
دنیای مردها را نه ، ولی دنیای نامرد را خوب می شناسم و زنهایی را هم که مردانه تر از صد مرد پایحرفهایشان، قولهایشان،کارهایشان می مانند. من زنی را می شناسم که قوی و نترس هر روز با دنیای نامردمیجنگد و همچنان پای هرکار و هر حرفشایستاده ... حتا پای اشتباهش! دیروز همان زن ، همان زنِ خیلی قوی که هیچوقت از هیچ چیزی شکایت نمی کند،در جواب غصه هایشلبخند می زند و جملات خوب خوب میگوید،چند بار چشمهایشابری شد و من فقط خودم را به ندیدن زدم تا مبادا با حرفی یا با نگاهی باعث ترکیدن بغضش شوم ... در جمعی که محکم ایستادنش را می دیدند نه چشمهایش را . _____________________ ...
ادامه مطلب
پست ترین انسان u200fu200eکسی است که u200fu200eخوب بودن کسی را u200fu200eبه حساب زرنگی خود u200fu200eبگذارد. جبران خلیل جبران ...
ادامه مطلب
گم و گور شدم مثل نجوا میان بلواها گم و گور شدم مثل حسی که شعر نشد . __________ راستی کسی سراغی از من نگرفت؟ ...
ادامه مطلب
برای کمی زندگی، چقــ ـ ـ ـ ـــدر مُــردیم ......
ادامه مطلب
وقتی همه چی تقلبی،گلخانه ای،فیک و مصنوعی شدهشاید بشه به آدمها حقداد که دوستی ها ودوست داشتنهای واقعی رو باور نکنند !شاید ...البته میگم شاید ؛ چون آدمهای واقعی،حسهای واقعی رو دریافت میکنند.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــپازل :ــ قلب آدمهایواقعی فرکانس حسهای واقعی رو دریافت میکننداگهموجی دریافت نشد یا قلب واقعی نیست؛ یا حســ شهر پر از زامبی ست !...
ادامه مطلب
من اگه جای خدا بودم، رحمتها رو کجا قائم میکردم؟ [ سپس آه میکشد و صفحه را میبندد ] ...
ادامه مطلب