
مدتهاست احساس تنهایی نمیکنم حتا تو تنهاترین حس و حالم ... اما هر روز بیشتر از روز قبل احساس غریبگی میکنم تو سیاره تون پی نوشت: تو اون سه نقطه نوشتم که چرا مدتهاست دیگه احساس تنهایی نمیکنم اما نوشتنش به چه دردی میخوره؟ پاکش کردم ...
ادامه مطلب
مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟ _ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آ...
ادامه مطلب
هشدار : این یک متن حوصله سر بر استو درقسمتهایی اعصاب خردکن! اینایی کهنوشتمآرزو که نیست ولی یک خیالِ قشنگ برا خودم دارم که احتمال99/99 درصدبا خودم به گور خواهم برد ولی دوست داشتم این خیال فانتزی ام رو اینجا بنویسم.خیال من از این قرار است : فرض میکنم که من نفر اول کشورم انتخاب شدم!بعد از انجام تشریفات لازم طی یک سخنرانی اهداف آینده و برنامه های خودم رو به سمع و نظرشون میرسونم و شفاف سازی میکنم که هدف ساختنِ ایرانی نوین با فرهنگِ واقعی و قابل افتخاره و.. و... و... بعد از اینکه چند روز فرصت میدم بهشون تا حرفهای منو هضم کنند و نقّادان انتقادهای اکثراً چرت و بعضی وقتها سازنده شون رو ار...
ادامه مطلب
فقط تصور كن ! به اجبار سر يك سفره نشانده شدم، سفره اش انصافا" قشنگه؛ طرح رنگى رنگى، پر از شكلهاى پروانه اى و گل غذاهايى كه سر سفره است : كله پاچه كه حتا بوش حالمو بهم ميزنه انواع غذاهاى گوشتى و سيخ سيخ كباب و جيگر كه دوست ندارم كلم پلو، كوكوسبزى، خورشت باميه كه از شكلشونم چندشم ميشه انواع ساندويچ سوسيس و كالباس و كوكتل كه منو ياد گربه ها ميندازه سوپ شیر،آش کلم،آش شله قلمکار سالاد كاهو، ماست موسير، سيرترشى، انواع مشروب و ... كه كلا" نخواستم بخورم تا حالا انواع ماست و دوغ و شیر و پنیر محلی که مزه ی طویله میدن البته نیمرو که خیلی دوست دارم هم سر سفره دیده میشه، اما با تخم مرغ محلی و کره حیوا...
ادامه مطلب
برای کمی زندگی، چقــ ـ ـ ـ ـــدر مُــردیم ......
ادامه مطلب