خرید بک لینک

فقط تصور كن !

به اجبار سر يك سفره نشانده شدم، سفره اش انصافا" قشنگه؛ طرح رنگى رنگى، پر از شكلهاى پروانه اى و گل

غذاهايى كه سر سفره است :

كله پاچه كه حتا بوش حالمو بهم ميزنه

انواع غذاهاى گوشتى و سيخ سيخ كباب و جيگر كه دوست ندارم

كلم پلو، كوكوسبزى، خورشت باميه كه از شكلشونم چندشم ميشه

انواع ساندويچ سوسيس و كالباس و كوكتل كه منو ياد گربه ها ميندازه

سوپ شیر،آش کلم،آش شله قلمکار

سالاد كاهو، ماست موسير، سيرترشى، انواع مشروب و ... كه كلا" نخواستم بخورم تا حالا

انواع ماست و دوغ و شیر و پنیر محلی که مزه ی طویله میدن

البته نیمرو که خیلی دوست دارم هم سر سفره دیده میشه، اما با تخم مرغ محلی و کره حیوانی !

که باهاش فقط میتونم عوق بزنم

خوشم نمياد سر سفره اى باشم كه هيچى اش رو دوست ندارم

شکی ندارم که آشپز واقعا" زحمت كشيده،با اينكه نميدونم فازش چى بوده ...اما فازش هرچى كه بوده مطمئنا" جلب رضايت من نبوده و من هم نميتونم هيچ جوره دوست داشتن كسى رو باور كنم كه سفره اش فقط چيزايى داره كه حتا زمان گرسنگى شديد هم نميخوام خوردنشون رو امتحان كنم.

پی نوشت:

* آشپز خداست و من باید گشاد گشاد لبخند بزنم و شکر کنم که به زور سر سفره ای نشانده شده ام که هیچ کدوم از محتویاتش رو دوست ندارم جز سفره اش ! لبخند نزنم یعنی کافرم و کفر نعمت کرده ام!

( کله ی بدر نعمتاش )

** هیچکدام از محتویات سفره بد نیستند. چه بسا عده ای خیلی بسیار زیاد دوستشون دارند

موضوع اینه که من یکی دوست ندارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پازل :

نیازمندیها :

به یک نفر که اندازه ی من آدمها ایضاً آقای خدا را نفهمد نیازمندم .

نوشته شده در دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:16 توسط یک آدم اینجوری

برچسب: این,مهمانی,زورکی,لبخند,نزنید,تشکر,نکنید,سوزید, نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی