13

متن مرتبط با «اگر من جای او بودم» در سایت 13 نوشته شده است

شنا بلد بودم ولی ... در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    شنا بلد بودم ولی ...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.آدم باید عمیق باشه که بخوای شیرجه بزنی تو فکر و روح و احساسش و غرق بشی تو یه حس ناب و خوشی غیرقابل وصف... و اینجا تا چشم کار می کنه کلی جسم دوپای سطحیِ شناور رو آب می بینی که دارند از رو آب موندناشون شوآف و افتخارای الکی می‌سازند!...

    ادامه مطلب
  • شنا بلد بودم ولی ...

  • نیلوبلاگ

    سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه. گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ... شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...گاهی با شوقگاهی با خشمگاهی با عشقو گاهی با هیچ !و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری . نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام ...

    ادامه مطلب
  • اینجا، شبیه دنیای من نیست

  • نیلوبلاگ

    مدتهاست احساس تنهایی نمیکنم حتا تو تنهاترین حس و حالم ... اما هر روز بیشتر از روز قبل احساس غریبگی میکنم تو سیاره تون پی نوشت: تو اون سه نقطه نوشتم که چرا مدتهاست دیگه احساس تنهایی نمیکنم اما نوشتنش به چه دردی میخوره؟ پاکش کردم ...

    ادامه مطلب
  • از اینجایی که من هستم چیزی شبیه عشق معلوم نیست حتا، چه برسه به عشق!

  • نیلوبلاگ

    مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟ _ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آ...

    ادامه مطلب
  • سرزمینِ من با مردمانی عجیب

  • نیلوبلاگ

    واقعیت اینه؛ وقتی یکی، دونه گندم بکاره اما از ته دلش دعا کنه،وردهای مفاتیح رو بخونه و فوت کنه تو خاکش و نذر کنه ازش درخت پرتقال عمل بیاد،معتقد نیست؛ احمق ـهوقتی یکی، دونه گندم بکاره و هر شب ساعت 11 ...

    ادامه مطلب
  • و خداوند عادل است !

  • نیلوبلاگ

    پدرش جا نبـ ـاز ه ، مادرش از این حاج خانم یه لامپی ها که به نظر میاد جز خدمت به شوهرش! هیچ کار دیگه ای بلد نیست. با سهمیه تو یه دانشگاه دولتی درس خونده _ درست نیست فضولی کنیم و بگیم که اگه سهمیه ندا...

    ادامه مطلب
  • از یه جایی به بعد ...

  • نیلوبلاگ

    از یه جایی به بعددلتنگی چیزی شبیه جنس های بنجل بساط دست فروشیها به نظر می آیدچیزی که شایدوقتی بچه بودیبرای داشتنش دلت غنج میرفت حالا بدون نیم نگاهی حتا، از کنارشرد میشویو اگر روزی پای بساط دستفر...

    ادامه مطلب
  • دنیاتون برا من قفس ـه

  • نیلوبلاگ

    آره ، داشتم میگفتم دنیاتون برا من قفس ـهوقتی یکی بیاد پُز میله های قفس رو بده، فقط حماقتش رو ثابت میکنهیا یکی بخواد یه میله ی دیگه ایبه قفسم اضافه کنه فقط حرومزادگیش رو_______________پازل :ترجیح میدم همون سه نقطه یمونه این پازل . . ....

    ادامه مطلب
  • شاید سياره رو اشتباه اومدم !

  • نیلوبلاگ

    چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم!يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردميادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم!خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد.___________________پازل :_ براى چى اومدم اينجا؟ ق...

    ادامه مطلب
  • شاید سياره رو اشتباه اومدم !

  • نیلوبلاگ

    چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم! يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردم يادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم! خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد. ___________________ پازل : _ براى چى اومدم اينجا؟ قرار بوده چيكار كنم ؟ اونا در مورد چى بهم اخطار دادند؟ كاش يادم بياد. _ شمایی که اینو خووندی فکر میکنی دیوانه ام؟ خب حق داری. نوشته شده در شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:52 توسط یک...

    ادامه مطلب
  • جهان چو آبگینه شکسته ایست که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت!

  • نیلوبلاگ

    زندگی شاید مثل دریا / اقبانوس می مونه!برا یه عده یه سفر بی دردسر و امن و لذت بخشه که دیدن پرواز مرغهای دریایی از رو عرشه ی کشتی براشون تکراری شده و دلزده شون میکنه.برا یه عده ای یک ماجرای پر از تنش و دلهره ، پر از ترس کوسه و نهنگ و دزد دربایی، پر از گرداب و توفان، پر از احساس وارونگی قایق !گاهی توفان وحشتناکی رو پشت سر میگذاره و با تن زخمی و روح داغون زنده می مونه، اما هنوز ساحلی به چشم نمیخوره و برا خودش و قایقش رمق زیادی نموندهگاهی زندگی شبیهروزگار گذراندنروی یک قایق شکسته است، حالا گیرم که هوا خوب است و ابرها زیبایند و خورشید می درخشد!و مسافر اون ق...

    ادامه مطلب
  • همین که من میگم، بقیه اش یعنی کشک!

  • نیلوبلاگ

    لابلای عاشقانه ها باید به حرف مغز هم گوش کرد لابلای عاقلانه ها باید به حرف قلب هم گوش کرد. عاشقانه های بی فکر همانقدر احمقانه اند که عاقلانه های بی حس ...

    ادامه مطلب
  • اگر آدمند چرا همدست روزگار میشوند؟!

  • نیلوبلاگ

    روزگار قوی هستو بی انصاف و نامرد اما ما ضعیف نیستیم،از پسش بر می آییم اگر بدجنسها آب در آسیابش نریزند! ____________ پازل : . . . ...

    ادامه مطلب
  • منصفانه تر است بگویم :

  • نیلوبلاگ

    تنها تصویر کدری بودم از تمام خوب بودنها ... _________________ پازل : دلگیر و دلتنگ و دلسرد ، منم !...

    ادامه مطلب
  • اگر من جای او بودم ...

  • نیلوبلاگ

    من اگه جای خدا بودم، رحمتها رو کجا قائم میکردم؟ [ سپس آه میکشد و صفحه را میبندد ] ...

    ادامه مطلب
  • دیشب هم گذشت و من هنوز زنده ام

  • نیلوبلاگ

    سه سال پیش مثل دیشبی ...وای ... چه بر من گذشت ؟! البته اون سال شب تاسوعا، 21 آبان بود شبی که تمامش رو طوری گریه کرده بودم که ... سه سال پیش، بعد از دیشبی تمام ابهت دنیا پیش چشمم ریخت سه سال پیش بعد از دیشبی از دنیا و تمام مردمان کنده شدم و بعد از اون دیگه هیچ چیز و هیچ کس نتونست منو به دنیا وصل کنه سه سال پیش من چمدان رفتنم رو بستم و بعد از اون فقط به چشم یک مسافر به خودم نگاه میکنم حالا تو هی از دوستیهای پایدار بگو، حالا تو هی از وابستگی به دنیا و مردمانش بگو، حالا تو هی از پاداش کار نیک بگو، حالا تو هی از سمیع بصیری خدا بگو، حالا تو هی از دعاهای خیر پشت سرم بگو...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    جهان چو آبگینه شکسته ای است | جهان چو آبگینه ی شکسته ایست | جهان چو آبگینه | چه فکر میکنی جهان چو آبگینه | همین که من به یادتم | همین که من بیادتم | همین که حال من خوش نیست | همين كه حال من خوش نيست | همین که یاد من کردی تشکر | همين كه با مني يعني هنوزم