
عشق با طعم سوشی!در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.عشق هم یکی از اون مقوله هاست که فقط پخته اش ارزش چشیدن داره. خامش یه مزه ی حال بهم زن میده.که وقتی می چشی، همه جونت بوی حماقت میگیره._ که البته به ما چه. لابد عشق هم مثل سوشی یه، به مزاج بعضی آدما خام و فلانش خوش میاد....
ادامه مطلب
سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون رو...
ادامه مطلب
عاشقى در بهترين حالتش، در صادقانه ترين شكلش،در واقعى ترين حس و حالش و در ايده آل ترين شرايط،كشك ـه. نمى دونم اين بلاهتهاى مضحكى كه تو سرتاسر كشور پهناور اسلامى مون رايجه و اين جوزدگيهاى احساسى كودكانه كه به جاى عشق به خورد همديگه ميدن اسمش چيه؟...
ادامه مطلب
واقعیت اینه؛ وقتی یکی، دونه گندم بکاره اما از ته دلش دعا کنه،وردهای مفاتیح رو بخونه و فوت کنه تو خاکش و نذر کنه ازش درخت پرتقال عمل بیاد،معتقد نیست؛ احمق ـهوقتی یکی، دونه گندم بکاره و هر شب ساعت 11 ...
ادامه مطلب
از بی اهمیت ترین پیگیری ها تا بزرگترین مشغله هاشون تا جایی که در توانم بوده، سعی کردم کنارشون باشم و سرشون هیچ منتی نیستامروز هر سه رفتیم یه یه مرکز درمانی، ترجیح دادم اول کار اونا انجام بشه، که خیا...
ادامه مطلب
پدرش جا نبـ ـاز ه ، مادرش از این حاج خانم یه لامپی ها که به نظر میاد جز خدمت به شوهرش! هیچ کار دیگه ای بلد نیست. با سهمیه تو یه دانشگاه دولتی درس خونده _ درست نیست فضولی کنیم و بگیم که اگه سهمیه ندا...
ادامه مطلب
هميشه برام عجيب بود كه چرا نسبت به مژ گا ن عبا سلو انقدر حس بد ...
ادامه مطلب
دخترک خسته بود از حرف زدنانگار در جمع عده ی زیادی غریبه گرفتاره ... که نه حرفش رو متوجه میشن و نه حتا احساساتش رو میفهمنددخترک از جنس اونا نبود، نه که اون خوب باشه و جمعغریبه هابد ... هیچ بهتر یا بدتری وجود نداره، فقط از جنس اونا نبودو خسته شده بود از گفتن، حرف زدن و ... وای چه دنیای ترسناکیوقتی کسی رو نداشته باشی از جنس خودت. وقتی شادیهات شبیه شادیهای اونا نباشه و غمهات از جنس غمهاشو...
ادامه مطلب
چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم!يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردميادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم!خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد.___________________پازل :_ براى چى اومدم اينجا؟ ق...
ادامه مطلب
چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم! يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردم يادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم! خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد. ___________________ پازل : _ براى چى اومدم اينجا؟ قرار بوده چيكار كنم ؟ اونا در مورد چى بهم اخطار دادند؟ كاش يادم بياد. _ شمایی که اینو خووندی فکر میکنی دیوانه ام؟ خب حق داری. نوشته شده در شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:52 توسط یک...
ادامه مطلب
زندگی چقدر سخت شده انگارتعداد گرگها روز به روز داره بیشتر میشه! انگار دیگه هیچ تضمینی نیست که این آدمی که باهاش حرف میزنی، میخندی، رفاقت میکنی فردا تبدیل به گرگ نشده باشه ! زندگی چقـ ـ ـ ــــدر داره سخت میشه وقتی متنفری از اینکه روزی خودت هم به گرگ تبدیل بشی. حواست هست که گرگ مآبانه حرف نزنی، گرگ مآبانه رفتار نکنی،گرگ مآبانه فکر نکنی و از طرف دیگه باید حواست باشه که لابلای تمام حواسم باشه هات، تبدیل به گوسفند نشی ! زندگی چقـدر سخت میشه وقتی گرگها رو ببینی و هر روز باهاشون مراوده داشته باشی اما خودت رو مجبور کنی که مثل آدم زندگی کنی ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ...
ادامه مطلب
هشدار : این یک متن حوصله سر بر استو درقسمتهایی اعصاب خردکن! اینایی کهنوشتمآرزو که نیست ولی یک خیالِ قشنگ برا خودم دارم که احتمال99/99 درصدبا خودم به گور خواهم برد ولی دوست داشتم این خیال فانتزی ام رو اینجا بنویسم.خیال من از این قرار است : فرض میکنم که من نفر اول کشورم انتخاب شدم!بعد از انجام تشریفات لازم طی یک سخنرانی اهداف آینده و برنامه های خودم رو به سمع و نظرشون میرسونم و شفاف سازی میکنم که هدف ساختنِ ایرانی نوین با فرهنگِ واقعی و قابل افتخاره و.. و... و... بعد از اینکه چند روز فرصت میدم بهشون تا حرفهای منو هضم کنند و نقّادان انتقادهای اکثراً چرت و بعضی وقتها سازنده شون رو ار...
ادامه مطلب
دخترک خسته بود از حرف زدن انگار در جمع عده ی زیادی غریبه گرفتاره ... که نه حرفش رو متوجه میشن و نه حتا احساساتش رو میفهمند دخترک از جنس اونا نبود، نه که اون خوب باشه و جمعغریبه هابد ... هیچ بهتر یا بدتری وجود نداره، فقط از جنس اونا نبود و خسته شده بود از گفتن، حرف زدن و ... وای چه دنیای ترسناکی وقتی کسی رو نداشته باشی از جنس خودت. وقتی شادیهات شبیه شادیهای اونا نباشه و غمهات از جنس غمهاشون نباشه . انگار سیاره رو اشتباه پیاده شده ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پازل : ــ آقای خدا اگه اسمت رو سرچ میکنی یک بار مَرد باش و قبول کن که گند زدی. _ . . . ...
ادامه مطلب
دیگه نه دنبال عشق میگردم و نه دنبال نشانه های عشق فقط میخوام مسیرم رو تا انتهاش برم و فقط و فقط واسه این میخوام تا انتهاش برم که ببینم آخرش که چی ؟ انگار از یه جایی به بعد ؛ بعد از اینکه مرحله عشقِ یک نفر شدن رو پشت سر گذاشتی؛ از پس مرحله ی عاشقِ عشق شدن هم گذشتی؛ از مرحله ی عاشقِ هر کسی که آدم ـه و نشانه ای از خوبی داره هم، زنده و با روانِ سالم بیرون اومدی ؛ وارد این مرحله میشی که انگار دیگه دنبال عشق و نشانه های عشق نمیگردی . و من درست در همین مرحله ام . فهمیدم عشق چیزی نیست که دنبالش بگردی. عشق خودبخود لو میره. اگر کسی در وجودش عشقی به من داشته باشه ــ قبلاً درمورد عشق نوشتم و گفت...
ادامه مطلب
بعضی وقتا با خواندن بعضی نوشته ها حس عجیبی بهت دست میده،انگار کلمه به کلمه ی اون متن ، خودتی! انگار حرفهای تو رو یکی سالها قبل شنیده و درست همونا رو نوشته. بطور مثال جنابمایاکوفسکی که انگار 103 سال پیش، منو کپی پیست کرده توی شعرش! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بی ربط نامه : یک بار کسی به من گفت که نوشته هامو کپی کرده و نگه داشته اگه امکانش هست نوشته های سال 93 ام روبه ایمیلم بفرسته، واقعاًمدیون لطفش میشم... ممنون [email protected] نوشته شده در شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:32 توسط یک آدم اینجوری...
ادامه مطلب
بازی نمیکردم نوبت حرکت من که شد ؛ رفتم بازی نکردم ... رفتم حالا نوبت اونه،تا حرکت بعدیش چی باشه،فعلا داره وقت کشی میکنه! _________________ پازل : _ کی بود میگفت دنیا بازی نیست ؟! بازی بود که ... یه بازی مسخره ی ناجوانمردانه بود که ... ماهایی که بازی نمی کردیم، باختیم که ! _ کدام گزینه درست است ؟ الف: شطِ رنج زندگی ب: شطرنجِ زندگی ج: فرقی نداشت،جان کندن از ما بود، بردن از روزگار د: همه ی موارد _ حیدر بابا!دنیا یالان دنیادی. ...
ادامه مطلب
از یک جایی به بعد آدم دیگر دلتنگی اش را داد نمی زند، دلتنگی اش را با خودش به هر جا نمی برددلتنگی اش را به غریبه ها نه ، به دوستانش هم نشان نمی دهد.جایی دور از چشم پنهانش می کند و گاهی فقط وقتی که تنهاست به سراغش می روددستی به سر و رویِ دلتنگی اشمیکشد، بغلش میکند، شاید با بغض شعری برایش بخواند یا با اشک لالایی ای ...و دوباره آرام پنهانش میکند؛همان گوشه ی دنجِ دور از دیگرانتا دیگر کسی به سرش نزندبرای باجگیری، دلتنگی اش را گروگان بگیرد!...
ادامه مطلب
هیچوقت آدم مذهبی ای نبوده ام ، اما تا چند سال پیش باورهای قلبی و اعتقادات قشنگی داشتم. از آن باورهای قشنگ که خدا را رحمان ترین رحیم ها می داند و به سمیع و بصیر بودنش اطمینان کامل دارد. از آن باورهای " ته دل قرص کن " که خداوند را تنها قدرت مطلق کائنات میدانست و ایمان داشت همیشه حق به حقدار میرسد و همیشه ظالمین و شیاطین سزای کارهای نامردانه و بدجنسی هایشان را میبینند ... درست مثل قصه های کودکی ! تا چند سال پیش باورهای مطمئن و قشنگی داشتم، خیلی خیلی قشنگ که از من دزدیده شدند. همیشه یه یگانگی خدا ایمان داشتم و دارم اما مدتهاست فکر میکنم آقای خدا دنیا و آدمهایش...
ادامه مطلب
پست ترین انسان u200fu200eکسی است که u200fu200eخوب بودن کسی را u200fu200eبه حساب زرنگی خود u200fu200eبگذارد. جبران خلیل جبران ...
ادامه مطلب
گم و گور شدم مثل نجوا میان بلواها گم و گور شدم مثل حسی که شعر نشد . __________ راستی کسی سراغی از من نگرفت؟ ...
ادامه مطلب