
امروز فهمیدم...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.وقتی یه روزی، یه جایی برای عشق یه کسی مُرده نباید توقع داشته باشم با دوستیِ من زنده بشه و قلبش مثل روز اول بتپه. بعضی کارها حتا از توان عشق هم خارجه چه برسه به دوستی._ [چند جملهی نوشته شدهی پاک شده] ...
ادامه مطلب
نجات! هه!جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.آقاتیمور _نگهبان مؤسسه_با آب و تاب داشت تعریف میکرد که یه کبوتر رو نجات داده. کدوم کبوتر؟ همون کبوتری که یه گربه داشته میخوردتش، ایشون دیده و با کلی تقلا از دهن گربه هه کشیده بوده بیرون.حالا حال کبوتره چطور بود؟ کل هیکلش خون؛ جوری که معلوم نبود چشمش در اومده یا فقط خونیه، یه بالش جوری شکسته که استخوونش از چند جا بیرون زده، پا و سر پنجههاش داغون. حالا داشت به نجاتِ اون بیچارهی تیکه پاره شدهی خونین افتخار میکرد و م...
ادامه مطلب
و اما بعد...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.آدما اغلب یادشون میره خیلی چیزا مثل CPRمی مونند. زمان خیلی مهم؛ خیلی قابل توجه مهمه. یه کارایی به موقع باید انجام بشن، یه حرفایی به موقع باید گفته بشن، یه چیزایی باید به وقتش باشند، درست مثل CPR که تو فقط چند دقیقه وقت داری برای برگرداندن درستِ زندگی. که اگه اون کارا رو تو اون تایم پنج دقیقه ای درست و به موقع انجام بدی، احتمال برگشتنِ مریض هست اما اگه تو اون تایم چند دقیقه ای کاری که باید انجام بشه، نشه، که اگه ...
ادامه مطلب
عشق با طعم سوشی!در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.عشق هم یکی از اون مقوله هاست که فقط پخته اش ارزش چشیدن داره. خامش یه مزه ی حال بهم زن میده.که وقتی می چشی، همه جونت بوی حماقت میگیره._ که البته به ما چه. لابد عشق هم مثل سوشی یه، به مزاج بعضی آدما خام و فلانش خوش میاد....
ادامه مطلب
آقای خوب خاطرات دورم:در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
مسیر توفانی جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.تاریخ آخرین پست اینجا، اسفند ۹۹ بوده و الان که برگشتم دارم به مسیری که از اسفند ۹۹ تا الان(مرداد ۱۴۰۲) طی کردم، فکر میکنم. زندگی عجیبه، یه عجیبِ جالب که خیلی وقتا هیچ شباهتی به رؤیاهای آدم نداره، پیشبینیها یه جور دیگه، ماجراها جور دیگه و خاطرهها شکل دیگه رقم میخورن؛ جوری که اگه قبلترها همین ماجراها رو برات تعریف میکردند باور نمیکردی، میترسیدی، شوکه میشدی. فکرشم نمیکردی قراره چه واکنشهایی مقابل اون ماجراها...
ادامه مطلب
میناجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.امروز حدودای ۱۱ صبح رفت. نوشتمش که یادم بمونه شاید روزی در موردش نوشتم.مینا، پرندهای که از ده روزگیش خونه ما بود و بعد از حدود ۱۴ سال مُرد....
ادامه مطلب
سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون رو...
ادامه مطلب
مدتهاست احساس تنهایی نمیکنم حتا تو تنهاترین حس و حالم ... اما هر روز بیشتر از روز قبل احساس غریبگی میکنم تو سیاره تون پی نوشت: تو اون سه نقطه نوشتم که چرا مدتهاست دیگه احساس تنهایی نمیکنم اما نوشتنش به چه دردی میخوره؟ پاکش کردم ...
ادامه مطلب
مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟ _ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آ...
ادامه مطلب
کسی چه میداند زنی که توی تاکسی اشک هایش را با پشت دستش پاک میکند و دست راننده که دستمال بهش میدهد را رد میکند غمگین تر است؟ یا زنی که حتی پیازهای تکه تکه شده هم اشک هایش را در نمیاورد؟ کسی چه میدا...
ادامه مطلب
از یه جایی به بعددلتنگی چیزی شبیه جنس های بنجل بساط دست فروشیها به نظر می آیدچیزی که شایدوقتی بچه بودیبرای داشتنش دلت غنج میرفت حالا بدون نیم نگاهی حتا، از کنارشرد میشویو اگر روزی پای بساط دستفر...
ادامه مطلب
چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم!يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردميادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم!خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد.___________________پازل :_ براى چى اومدم اينجا؟ ق...
ادامه مطلب
چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم! يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردم يادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ،فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم! خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟!گاهىبه اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد. ___________________ پازل : _ براى چى اومدم اينجا؟ قرار بوده چيكار كنم ؟ اونا در مورد چى بهم اخطار دادند؟ كاش يادم بياد. _ شمایی که اینو خووندی فکر میکنی دیوانه ام؟ خب حق داری. نوشته شده در شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:52 توسط یک...
ادامه مطلب
زندگی چقدر سخت شده انگارتعداد گرگها روز به روز داره بیشتر میشه! انگار دیگه هیچ تضمینی نیست که این آدمی که باهاش حرف میزنی، میخندی، رفاقت میکنی فردا تبدیل به گرگ نشده باشه ! زندگی چقـ ـ ـ ــــدر داره سخت میشه وقتی متنفری از اینکه روزی خودت هم به گرگ تبدیل بشی. حواست هست که گرگ مآبانه حرف نزنی، گرگ مآبانه رفتار نکنی،گرگ مآبانه فکر نکنی و از طرف دیگه باید حواست باشه که لابلای تمام حواسم باشه هات، تبدیل به گوسفند نشی ! زندگی چقـدر سخت میشه وقتی گرگها رو ببینی و هر روز باهاشون مراوده داشته باشی اما خودت رو مجبور کنی که مثل آدم زندگی کنی ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ...
ادامه مطلب
مدتهاست به خیلی چیزها شک دارم، به تمام دعاها ،به خیلی از جملات قشنگ دهن پرکن کتابهای خوب و خیلی از ضرب المثلهای ایرانی! دروغهایی در قالب جملات قشنگ با احساساتی قشنگتر: مال حلال رو نمیشه دزدید. پول حلال رو نمیشه خورد حق به حقدار میرسه تو با خدا باش، خدا با توئه از محبت خارها گل میشود بیگناه تا پای دار میره اما سرشبالای دار نمیره دروغگو دشمن خداست از هر دست بدی، از همون دست میگیری تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز من که مدتهاست زیادی واقع بین شدم و به خودم حق میدم به همه ی دعاهایی که در حقم میشه پوزخند بزنم و به عنوان کسی که دعاهای خیر زیادی پشت سرشه بگم که: تمام د...
ادامه مطلب
هشدار : این یک متن حوصله سر بر استو درقسمتهایی اعصاب خردکن! اینایی کهنوشتمآرزو که نیست ولی یک خیالِ قشنگ برا خودم دارم که احتمال99/99 درصدبا خودم به گور خواهم برد ولی دوست داشتم این خیال فانتزی ام رو اینجا بنویسم.خیال من از این قرار است : فرض میکنم که من نفر اول کشورم انتخاب شدم!بعد از انجام تشریفات لازم طی یک سخنرانی اهداف آینده و برنامه های خودم رو به سمع و نظرشون میرسونم و شفاف سازی میکنم که هدف ساختنِ ایرانی نوین با فرهنگِ واقعی و قابل افتخاره و.. و... و... بعد از اینکه چند روز فرصت میدم بهشون تا حرفهای منو هضم کنند و نقّادان انتقادهای اکثراً چرت و بعضی وقتها سازنده شون رو ار...
ادامه مطلب
گاهی از دست آدمها شاکی میشم از اینکه هزارچهره هستند و همیشه متنفرم از آدمهای چند رو ولی منصفانه که نگاه کنم میبینم شاید من،هیچوقتچند رو نبودم،اما همین منــی که هیچوقت چند رو نبوده امهم دو رو هستم! آدمهایی شبیه من... بارها شکستیم و اون وجهِ بدون تَرَکــمون رو نشون دادیم. بارها بُریدیم و اون قسمتِ متصل مون رو عرضه کردیم. بارها مُردیم و فقط زنده بودنمان رو به نمایش گذاشتیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پازل : همان سه نقطه های همیشگی ... نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:37 توسط یک آدم اینجوری...
ادامه مطلب
دیگه نه دنبال عشق میگردم و نه دنبال نشانه های عشق فقط میخوام مسیرم رو تا انتهاش برم و فقط و فقط واسه این میخوام تا انتهاش برم که ببینم آخرش که چی ؟ انگار از یه جایی به بعد ؛ بعد از اینکه مرحله عشقِ یک نفر شدن رو پشت سر گذاشتی؛ از پس مرحله ی عاشقِ عشق شدن هم گذشتی؛ از مرحله ی عاشقِ هر کسی که آدم ـه و نشانه ای از خوبی داره هم، زنده و با روانِ سالم بیرون اومدی ؛ وارد این مرحله میشی که انگار دیگه دنبال عشق و نشانه های عشق نمیگردی . و من درست در همین مرحله ام . فهمیدم عشق چیزی نیست که دنبالش بگردی. عشق خودبخود لو میره. اگر کسی در وجودش عشقی به من داشته باشه ــ قبلاً درمورد عشق نوشتم و گفت...
ادامه مطلب
فقط تصور كن ! به اجبار سر يك سفره نشانده شدم، سفره اش انصافا" قشنگه؛ طرح رنگى رنگى، پر از شكلهاى پروانه اى و گل غذاهايى كه سر سفره است : كله پاچه كه حتا بوش حالمو بهم ميزنه انواع غذاهاى گوشتى و سيخ سيخ كباب و جيگر كه دوست ندارم كلم پلو، كوكوسبزى، خورشت باميه كه از شكلشونم چندشم ميشه انواع ساندويچ سوسيس و كالباس و كوكتل كه منو ياد گربه ها ميندازه سوپ شیر،آش کلم،آش شله قلمکار سالاد كاهو، ماست موسير، سيرترشى، انواع مشروب و ... كه كلا" نخواستم بخورم تا حالا انواع ماست و دوغ و شیر و پنیر محلی که مزه ی طویله میدن البته نیمرو که خیلی دوست دارم هم سر سفره دیده میشه، اما با تخم مرغ محلی و کره حیوا...
ادامه مطلب