خرید بک لینک

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

اون وقتایی که از هر چیزی اینجا می نوشتم و حالم خوب میشد، چه شکلی بودم؟

اومدم بنویسم، دیدم وبلاگم دیگه شباهتی به وبلاگم نداره، اون قالب قشنگ آبی‌ش کو؟

عین یه دخمه‌ی تاریک نمور شده، باید برگردم درستش کنم.

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

امروز فهمیدم...

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

وقتی یه روزی، یه جایی برای عشق یه کسی مُرده نباید توقع داشته باشم با دوستیِ من زنده بشه و قلبش مثل روز اول بتپه. بعضی کارها حتا از توان عشق هم خارجه چه برسه به دوستی.

_ [چند جمله‌ی نوشته شده‌ی پاک شده]
 

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

نجات! هه!جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.آقاتیمور _نگهبان مؤسسه_با آب و تاب  داشت تعریف می‌کرد که یه کبوتر رو نجات داده. کدوم کبوتر؟ همون کبوتری که یه گربه داشته می‌خوردتش، ایشون دیده و با کلی تقلا از دهن گربه هه کشیده بوده بیرون.حالا حال کبوتره چطور بود؟ کل هیکلش خون؛ جوری که معلوم نبود چشمش در اومده یا فقط خونیه، یه بالش جوری شکسته که استخوونش از چند جا بیرون زده، پا و سر پنجه‌هاش داغون. حالا داشت به نجاتِ اون بیچاره‌ی تیکه پاره شده‌ی خونین افتخار می‌کرد و مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

و اما بعد...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.آدما اغلب یادشون میره خیلی چیزا مثل CPRمی مونند. زمان خیلی مهم؛ خیلی قابل توجه مهمه. یه کارایی به موقع باید انجام بشن، یه حرفایی به موقع باید گفته بشن، یه چیزایی باید به وقتش باشند، درست مثل CPR که تو فقط چند دقیقه وقت داری برای برگرداندن درستِ زندگی. که اگه اون کارا رو تو اون تایم پنج دقیقه ای درست و به موقع انجام بدی، احتمال برگشتنِ مریض هست اما اگه تو اون تایم چند دقیقه ای کاری که باید انجام بشه، نشه، که اگه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

عشق با طعم سوشی!

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

عشق هم یکی از اون مقوله هاست که فقط پخته اش ارزش چشیدن داره. خامش یه مزه ی حال بهم زن میده.

که وقتی می چشی، همه جونت بوی حماقت میگیره.

_ که البته به ما چه. لابد عشق هم مثل سوشی یه، به مزاج بعضی آدما خام و فلانش خوش میاد.

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

رفیق!

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

به قول حسين پناهی از عشق گفتن برای آدمی هنوز زود است؛ خیلی زود!‬
‫بیایین از چیزای ساده‌تر شروع کنیم: ‬
‫مثلا” اسم سرگرمیامونو رفیق نذاریم.‬

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

آقای خوب خاطرات دورم:

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

شنا بلد بودم ولی ...

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

آدم باید عمیق باشه که بخوای شیرجه بزنی تو فکر و روح و احساسش و غرق بشی تو یه حس ناب و خوشی غیرقابل وصف... و اینجا تا چشم کار می کنه کلی جسم دوپای سطحیِ شناور رو آب می بینی که دارند از رو آب موندناشون شوآف و افتخارای الکی می‌سازند!

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

مسیر توفانی جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.تاریخ آخرین پست اینجا، اسفند ۹۹ بوده و الان که برگشتم دارم به مسیری که از اسفند ۹۹ تا الان(مرداد ۱۴۰۲) طی کردم، فکر می‌کنم. زندگی عجیبه، یه عجیبِ جالب که خیلی وقتا هیچ شباهتی به رؤیاهای آدم نداره، پیش‌بینی‌ها یه جور دیگه، ماجراها جور دیگه و خاطره‌ها شکل دیگه رقم می‌خورن؛ جوری که اگه قبل‌ترها همین ماجراها رو برات تعریف می‌کردند باور نمی‌کردی، می‌ترسیدی، شوکه می‌شدی. فکرشم نمی‌کردی قراره چه واکنش‌هایی مقابل اون ماجراهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

مینا

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

امروز حدودای ۱۱ صبح رفت. نوشتمش که یادم بمونه شاید روزی در موردش نوشتم.

مینا، پرنده‌‌ای که از ده روزگی‌ش خونه ما بود و بعد از حدود ۱۴ سال مُرد.

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:50

سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه. گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ... شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...گاهی با شوقگاهی با خشمگاهی با عشقو گاهی با هیچ !و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری . نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...پس :اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...قضاوتت باشه برای خودت.من نه عشق می خوام،نه تاییدنه نصیحت می خوامو نه تحلیل روان شناسانه!یک یادآوری:آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشوننداگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنینبخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1402 ساعت: 14:31

سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه. گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ... شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...گاهی با شوقگاهی با خشمگاهی با عشقو گاهی با هیچ !و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری . نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...پس :اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...قضاوتت باشه برای خودت.من نه عشق می خوام،نه تاییدنه نصیحت می خوامو نه تحلیل روان شناسانه!یک یادآوری:آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشوننداگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنینبخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 15:05

سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه. گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ... شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...گاهی با شوقگاهی با خشمگاهی با عشقو گاهی با هیچ !و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری . نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...پس :اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...قضاوتت باشه برای خودت.من نه عشق می خوام،نه تاییدنه نصیحت می خوامو نه تحلیل روان شناسانه!یک یادآوری:آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشوننداگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنینبخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:01

سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: دوشنبه 15 دی 1399 ساعت: 21:56

سلامیه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی پاکدل تاريخ: دوشنبه 15 دی 1399 ساعت: 21:56

صفحه بندی